X
تبلیغات
دانش
..."اُدسيا" مرکز طبي يونانيان در دوران باستان بود و انديشمندان مکتب "افلاطونيان جديد-Neoplatoniens"در اُدسيا بدليل نظرات جمهوري خواهانه افلاطوني خود، از طرف امپراتوران روم بشدت تحت فشار بودند که نهايتا" در سال 529 ميلادي از طرف امپراتور روم، مرکز طبي اُدسيا بسته ميشود و حکماي يوناني به ايران روانه ميگردند و از آنجا که خسرو اول انوشيروان ساساني طرفدار جمهوري افلاطوني بود، انديشمندان يوناني در ايران بسيار مورد توجه او قرار ميگيرند و طب يوناني بقراطي، توسط آنان در دانشگاه جنديشاپور تدريس ميگردد. در این دانشگاه، طب در ابتدا به زبان يوناني و سپس به زبان پهلوي تدريس ميشد اما داروسازي از ابتدا به زبان پارسي تدريس ميگردید.
در دانشگاه جنديشاپور علاوه بر طب، علوم حکمتي، فلسفي و رياضيات نيز تدريس ميشد. علاوه بر دانشکده پزشکي، يک بيمارستان آموزشي نيز ضميمه دانشگاه جنديشاپور بود که عده زيادي از دانشجويان پزشکي ايراني و خارجي در آنجا مشغول به آموزش طب بودند(از جمله حارث بن کلده مشهورترين طبيب عربستاني در صدر اسلام). دانشگاه جنديشاپور در زمان خسرو انوشيروان بزرگترين مرکز طبي جهان بشمار مي آمد، اما متاسفانه پس از خسرو انوشيروان ساير شاهان ساساني نتوانستند دنباله خدمات علمي وي را در اعتلاي اين دانشگاه تداوم دهند لذا بتدريج از عظمت و اقتدار جنديشاپور کاسته شد و نهايتا" پس از اسلام، بغداد مرکز خلافت خلفاي عباسي جايگزين دانشگاه جنديشاپور گرديد و بسياري از اساتيد اين دانشگاه به شهر بغداد مهاجرت کردند و نهايتا" در قرن چهارم هجري قمري ستاره اقبال شهر جنديشاپور رو به افول گذاشت.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 21:51  توسط حم  | 

کلمهٔ "مازمی دود" با تلفظ "maazmidood" (بر وزن فازبی دود) به چه معنی‌ هست؟ این لغت معرف حضور دوستمان روزبه والیزاده هست، ولی‌ مطمئن هستم الان خبر نداره که لغتش شده سوال هفته...مازیار تو میدونی‌، هیچی‌ نگو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 23:18  توسط حم  | 

با سلام به همه دوستان بچه دار 68
مژده مژده

بدینوسیله به اطلاع میرساند که پسر من یعنی رضا

ابراز علاقه کرده اند که از میان دختران عزیز شما یک نفر را انتخاب کنند!


لذا از کلیه دختر داران عزیز خواهشنمدم تا فرصت از دست نرفته اقدام فرمایند

جهت اطلاع شما عکس ایشان را برای آب رفتن دل شما در ذیل آورده ام!

روی عکس کلیک کنید:

داماد آینده شما

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 21:11  توسط حم  | 

 

 

محل و زمان این مهمانی را بنویسید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 20:18  توسط حم  | 

شاپور اول ساسانی فرزند اردشیر بابکان پس از غلبه بر امپراتور روم "والریانوس"در سال ۲۶۰ میلادی و اسارت وی، اقدام به تصرف شهر انطاکیه کرده و دختر امپراتور را به زوچیت خود در میاورد و بدلیل علاقه وافری که به همسر خود داشت، شهری را همانند قسطنطنیه توسط اسرای رومی و یونانی در شمال غربی شوشتر بنام  "جندیشاپور" بنا میکند. بعد از شاپور اول، شاپور دوم این شهر را اقامتگاه سلطنتی خود قرار میدهد. در آن زمان بدلیل اختلافات شدید مذهبی بین امپراتور روم و نسطوریان، عده زیادی از دانشمندان مسیحی به ایران خصوصا" در شهر جندیشاپور پناهنده میشوند که از جمله آنها "تیادوروس" طبیب یونانی شاپور دوم بود که مورد توجه خاص پادشاه قرار میگیرد و بنا به دستور شاپور کلیسایی برای وی در شهر جندیشاپور ساخته میشود. پس از شاپور دوم، خسرو انوشیروان در ترویج علم و تاسیس "دانشگاه جندیشاپور" و رونق علمی و اقتصادی شهر اقدامات بسزایی انجام میدهد، وی با فرستادن "برزویه طبیب" به هندوستان علاوه بر آشنایی هر چه بیشتر اندیشمندان ایرانی با فرهنگ، تمدن و طب هندی،نقش بزرگی در گردآوری کتاب"کلیله و دمنه" و ورود "شطرنج" به ایران داشته است.  

مکتب طبی جندیشاپور در ابتدا طب بقراطی یونانی بوده که بتدریج طب ایرانی در آنجا جایگاه خاصی خصوصا" در داروسازی پیدا مینماید، بطوریکه اطباء ایرانی با اخذ علوم طب ملل دیگر از جمله یونانی، هندی و سریانی و تکمیل آنها توسط اکتشافات خود، "روش طبی ایرانی" را ابداع مینمایند که بر روشهای طبی یونانی و دیگر ملل آن دوران برتری داشته است.از جمله بزرگترین خاندان اطباء ایرانی در آن دوران، میتوان خاندان مسیحی "بختیشوع" را نام برد که قریب به ۳۵۰ سال تا زمان خلفای عباسی در دانشگاه جندیشاپور به تدریس طب و درمان بیماران مشغول بوده اند... 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 2:5  توسط حم  | 

با سلام
با حمایت دوستان و سروران گرامی سایت اختصاصی دانشجویان پزشکی 1368 اهواز راه اندازی شد.
آدرس سایت:
http://www.pezeshki1368.com

مدیریت سایت را دوستان به عهده میگیرند و تمامی عزیزان میتوانند از امکانات سایت استفاده کنند.
گوشه ای از امکانات سایت:
تالار گفتمان بسیار جالب
گالري تصاوير، موزيك، فيلم، فايل
ارسال آنی جملات کوتاه شما
تبليغات
 دريافت فايل
  اخبار
 عضويت
 فروشگاه
 مقالات آموزشي
 نقد نامه
 خبر نامه
 پشتيباني
 سرويس آگهي
 فرهنگ نامه
 سرويس وبلاگ
 سرويس آپلود سنتر
 سرويس ايميل ليست
 آرشيو
 سرويس تماس باما
 پروژه ها

به عکس ذیل کلیک کنید تا نمای سایت را ببنید:
 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 21:59  توسط حم  | 

می‌شه یکی‌ به من بگه که کلمات "یادمان"، "گفتمان"، "چیدمان" و... از کجا آمده‌اند که اینقدر طرفدار دارند؟ من که فکر می‌کنم این کلمات شتر گاو پلنگی هستند از کلمات پارسی و پسوند "مان" فرانسه (همان "ment-" انگلیسی‌). پس چرا بجای آنها از کلمات "یادواره"، "گفتگو" و... استفاده نکنیم؟ من پارسی را پاس میدارم، شما هر کاری می‌خواهید بکنید و قس علیهذا

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 23:57  توسط حم  | 

به یاد دیدار اول 68 در عید غدیر سال ؟



بقیه عکس ها در ادامه مطلب
برای دیدن نمای بزرگتر بر روی عکس ها کلیک فرمایید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 12:57  توسط حم  | 

با سپاس از مازیار عزیز که این عکس عارفانه را برام ایمیل کرد

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 5:36  توسط حم  | 

۴بنده اسامی کسانی که یادم بود نوشتم لطفاْ بقیه را تکمیل کنید :۴-حکمت مبارکزاده  ۵-فرشید سبزعلیان  ۷-پیام کشاورزی  ۹-جعفر محمد خانی  ۱۱-علیرضا هروی   ۱۲-بهنام رحمدل  ۱۳-شاپور ملکی  ۱۴-محمد دستفان  ۱۶-سعید گران پی   

 فهرست کامل (مازیار):

۱- کورش وفایی ۲-رضا (پرویز) عراقی ۳- روزبه والی زاده ۴- عبدالکریم (حکمت) مبارک زاده ۵- فرشید سبزعلیان ۶- بهروز هاشمی ۷- پیام کشاورزی ۸- فرزاد آبخو ۹- جعفر محمدخانی ۱۰- مانی فلسفی ۱۱- علیرضا هروی ۱۲- بهنام رحمدل ۱۳- شاپور ملکی ۱۴- حمید رضا (مازیار) قشقایی ۱۵- خسرو فرهاد ۱۶- سعید گران پی ۱۷- محمد مشکی زاده ۱۸- ملک منصور شریفی ۱۹- آیین محمدی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 21:49  توسط حم  | 

آقایان و خانم های دکتر :

قادر افشاري متخصص راديولوژي

روزيتا بشارتي زاده متخصص گوش و حلق و بيني

حسين بابكان متخصص بیهوشی

زهره بلادي متخصص زنان

عليرضا بهرام كلهري متخصص راديولوژي

....................................................ادامه لیست در ادامه مطلب

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 22:31  توسط حم  | 

تا آنموقع کلاسی به آن بزرگی ندیده بودم.
یک بچه روستائی وارد دنیای دانشگاه شده بود.
همه بودند
اولین کلام استاد را هنوز به یاد دارم:

از اینکه وارد رشته پزشکی شدید متاسفم و همه شما را در جهنم ملاقات خواهم کرد!!!

خیلی جا خوردم... چرا؟؟؟
استاد اسلایدهایی را از خطاهای پزشکی نشانمان داد:
1- اشعه داده شده به خانمی باردار در 20 روز اول حاملگی و ناقص شدن جنین او
2-....
و بر اساس آنها حرفش را ثابت کرد. اما من قانع نشدم....
کسی که املا ننوشته غلط ندارد. آیا میشود املا ننوشت؟
من با خودم عهد کردم تا آنجا که توان دارم نگذارم کسی بخاطر طبابت من متضرر شود.
امیدوارم همچنان که تا الان دستم را گرفته از این به بعد هم بگیرد....
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 21:36  توسط حم  | 

به اتاق تشریح رفتیم

کنجکاویم حد نداشت.

استادم که فردی نسبتا چاق بود گفت: " اولین کاری که باید بلد باشید تشخیص عصب از شریان و ورید است. ورید اگر فشرده شود بر نمیگردد اما شریان بر میگردد. عصب اصلا قابل فشرده شدن نیست و چون طنابی سفت و محکم است."

از ما خواست که به جسد دست بزنیم.

تعدادی از دوستان عقب رفتند و ماسک به صورت داشتند.

استاد به آنها تحکم کرد که جلو بیایند و به جسد دست بزنند.

افتراق عناصر ساده بود.

این اولین درس آناتومی بود

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 21:32  توسط حم  | 

این عکس از آن کیست؟ برای دیدن آن بر رویش کلیک کنید....


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 21:26  توسط حم  | 

 

دوستان سلام. چون حرف پرده شد لازم ديدم همان نوشته اي كه در خاطرات بهش اشاره شده بود و من و رائد و حسين اسديان نوشته بوديم رو در اين جا بنويسم تا تجديد خاطره اي باشه.

Medical Nardeology

نرده شناسی پزشکی

* نام انگل:             Nardia Selfica

* انتشار جغرافیایی: بصورت پاندمیک در اصطبل ها وجود دارد. اخیرا یک مورد نیز در سلف پزشکی مشاهده شده است.

* میزبان ها: میزبان اصلی آن همان اصطبل ها می باشند و سلف پزشکی بصورت اتفاقی مبتلا میشود.

* محل جایگزینی: بین دو جنس مخالف و معمولا در کنار راه تردد آنها جایگزین میگردد ( اصطلاحا به آن "اینترجنوس مخالفوس" گفته میشود).

* مورفولوژی: بصورت مشبک از تیوبولهای طولی و عرضی ساخته شده است. پایه های آن بوسیله Sucker  های سیمانی به زمین متصل میشود.

* سیر تکاملی: فرم عیر فعال این انگل در ابتدا همراه انگل Sotunicus Pardiparum  بصورت همزیستی در بافت " آمفی تئاتریال " مشاهده میشود و پس از درمان ناقص SP  انگل اصلی پرده اندازی نموده و تبدیل به فرم فعال میگردد و پس از مهاجرت به بافت سطحی Interagatal Selficalum  توسط Sucker  های خود جایگزین میگردد.

*بیماریزایی: نام بیماری ایجاد شده توسط انگل Nardiasis  ( نردیوز ) میباشد.

مهمترین علائم آن عبارتند از:

1- ایجاد حرکت توربلانت در دانشجویان پسر

2- ایجاد Hypersesitivity  در افراد بیمار!

3- ایجاد بیماری روانی " خود در اصطبل بینی " که نوعی مالیخولیای منتشر است

4- ایجاد سرگیجه و حیرت و گاهی تهوع در افراد غیر بومی

5- شبها به علت برخود فیزیکی افراد به انگل علائم این بیماری به حداکثر میرسد

* تشخیص: این انگل بصورت ماکروسکپی قابل مشاهده میباشد. برای اطمینان میتوان از عکسبرداری از سلف ( Self Scan  ) استفاده نمود.

از تست سرولوژيکي  ( Intergatal Selficalum Test ) يا I.S.T نيز ميتوان استفاده کرد.

* درمان: برای درمان بیماریهای حاد داروی انتخابی استیلن اکسیژن جوشامین میباشد. و نیز داروی آهن ارازول که از مشتقات اره میباشد نیز موثر است. در بیماریهای مزمن برای تسریع نابودی انگل میتوان از آب و اکسیدانها استفاده کرد.

* مبارزه بیولوژیکی: بوسیله تک دسته ای هایی از خانواده های دنده داران و تبر بالان و چکش سانان صورت میگیرد.

* پیشگیری: باید از تولید آهن جلوگیری کرد. درمان کامل بیماری Pardiasis  نیز موثر میباشد.

هدهدمیرزا

تاریخ نصب در بورد آزاد انجمن اسلامی دانشکده پزشکی اهواز: 9/9/1370

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 14:35  توسط حم  | 

سلام و صد سلام

این بار قسمت دوم فهرست استادان رو میارم تا یادی از اون دوران باشه. قسمتهای بعدی هم در راه است.

 

دوره فيزيو پاتولوژي            فروردين 1371 تا خرداد 1372

 

پاتو فيزيولوژي14 واحد

            (گوارش)             سيد هاشم ميرمؤمن            دكتراي پزشكي ، متخصص داخلي

            (تنفس)               علي رضا مظفري                دكتراي پزشكي ، متخصص داخلي

                                    جاسم جادر                      دكتراي پزشكي ، متخصص داخلي

                                    حسن جواهري                   دكتراي پزشكي ، متخصص داخلي

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 9:33  توسط حم  | 

سوال اصلی‌: اسم ما‌ها رو بگید

سوال شیطونی: یکی‌ از این افراد زیر چند سال پیش سر از "شیطان بزرگ" در آورد، او کیست؟

راهنمایی شیطنت آمیز: من نیستم

یه سوال دیگه: کی‌ با بقیه فرق داره؟

خودم جواب میدم، من. چون هیچوقت به خوبی‌ بقیه عزیزان تو این عکس نبودم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 22:28  توسط حم  | 

با دیدن عکسهای دوران دانشجوییُ خاطرات زیبای آن دوران یادآوری میشود... اما همچنان جای یک عکس در بین آنها خیلی خالی است و آن عکس دسته جمعی فارغ التحصیلان پزشکی ورودی ۱۳۶۸ دانشگاه جندی شاپور اهواز است که نمیدانم به چه دلیل در آن زمان نه مراسم جشن فارغ التحصیلی برگزار شد و نه عکس یادبودی؟!!!

به امید روزی که دوباره کلیه فارغ التحصیلان پزشکی ورودی ۶۸ اهواز مجددا" در مراسمی باشکوه دور هم جمع شوند و عکس بیادماندنی بگیرند...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 22:23  توسط حم  | 

اینهم از خاطرات گروه ما یا به قول بعضی‌ از دوستان بی‌ معرفت اونوقت‌ها "باند عقرب". چقدر عوض شدیم ها...البته ما مردا قالی کرمونیم، هر چی‌ کهنه تر بهتر... حالا نوبت خانوما که ما رو بشناسند...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 22:12  توسط حم  | 

 

سلام به همه دوستان

امروز دیدم بد نیست یادی از استادهامون بشه. در اینجا فهرستی رو که خودم در همان سالها درست کرده بودم برای شما می آورم.

به زودی فهرست های بعدی هم میاد. در فهرست حاضر نام استادان درسهای پیش دانشگاهی و عمومی نیامده است. از بقیه بچه ها می خوام تا اصلاحش کنن.

فهرست استادان ما در دوره علوم پایه:

 

دوره علوم پايه                      مهرماه 1368 تا بهمن ماه 1370

 

بيوشيمي6 واحد                 محسن آقداشي                  دكتراي بيوشيمي

                                    خانم كدخدايي                  كارشناس ارشد بيوشيمي

                                    خانم مستجاب الدعوه          كارشناس ارشد بيوشيمي

                                    آقاي فاضل پور                  كارشناس ارشد بيوشيمي

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 21:22  توسط حم  | 

۱- شیدا افتخار     ۲- مژگان فرخ پی      ۳- سپیده نیکفرجام         ۴- میترا حاتمی     ۵- مستانه مقتدری   ۶- رزینا بشارتی زاده       ۷- عارفه مبشر         ۸- تینا عمادی           ۹- شادیه فرید جمال     ۱۰- اعظم حیدری       ۱۱- آزیتا ایدنی       ۱۲- شهلا شهرجردی           ۱۳- زهره بلادی بهبهانی             ۱۴- فرزانه اسکندری   ۱۵- هلینا جان پناه         ۱۶- مژگان صامت زاده          ۱۷- ندا کریمی             ۱۸- فرزانه باقری برما     ۱۹- خانم آذردخت خسروی؟ از گروه میکروبیولوژی     ۲۰- زهرا غفرانی         ۲۱- وفا رکابی           ۲۲- سیما شینی دشتگل

ببخشید اعظم خانوم، یهو موتورمون گرم شد تکراری‌ها رو هم نوشتیم. ببخشید که همه رو نشناختیم، اگه بیشتر اونور پرده رو نگاه میکردیم امیر رفیعی و مرتضی‌ حسینی‌ یه کاری دستمون میدادند 

الان سید عباس حسنی تو دلش میگه مار زبونتو بزنه

با تشکر بسیار از خانم دکتر حیدری و بهنام عزیز این عکس هم به روز شد.

باز هم منتظریم. (مازیار)

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 7:1  توسط حم  | 

لطفاْ اسامی افرادی که در عکس قبلی نبوده اند را بنویسید. آزمایشگاه میکروبیولو ژی.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 0:0  توسط حم  | 

 
فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را كه غير قابل تصور است، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را يك سال در نظر بگيريم! در اينصورت كره زمين مانند فردی 46 ساله خواهد بود!
 
هيچ اطلاعي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و در باره‌ي سال‌هاي مياني زندگي او نيز اطلاعات كم و بيش پراكنده‌اي داريم!  اما اين را مي‌دانيم كه در سن 42 سالگي، گياهان و جنگل‌ها
پديدار شده و شروع به رشد و نمو كرده‌اند. اثري از دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه تا همين يكسال پيش نبود! يعني زمين آن‌ها را در سن 45 سالگي به چشم خود ديد و تقريبا 8 ماه پيش پستانداران را
به دنيا آورد.  در اوايل هفته‌ي پيش ميمون‌هاي آدم‌نما به آدم‌هاي ميمون‌نما تبديل شدند! و آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت.  انسان جديد فقط حدود 4 ساعت روي زمين بوده و طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي را كشف كرده است! بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نمي‌گذرد و حال ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائي بر سر اين بيچاره‌ي 46 ساله آورده است. او طي 40 دقيقه‌ي بيولوژيكي، از اين بهشت يك آشغالداني كامل ساخته است. او خودش را به نسبت‌هاي سرسام‌آوري زياد كرده، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است. سوخت‌هاي اين سياره را مال خود كرده و همه را به يغما برده است و الان مثل كودكي معصوم و بي تقصير! ايستاده و به اين حمله‌ي برق آسا نگاه مي‌كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 20:26  توسط حم  | 

نمی دانم روز چندم شهریور یا مهر ۶۸ بود.

من و پدرم از منزل دوست خانوادگیمان در اهواز نشانی دانشگاه را گرفتیم و آمدیم به ساختمانی که بعداْ بهش می گفتیم "سازمان مرکزی".

(آن موقع نصف این ساختمان در تصرف دانشگاه علوم پزشکی اهواز بود و نصف دیگرش در اختیار دانشگاه شهید چمران. محل آن هم که در آن زمان بعد از پیچ استادیوم و روبه روی لشکرآباد بود.)

از طریق شناسایی مسیر حرکت بقیه خودمان را به طبقه چهارم رساندیم. بابا فقط تماشاگر بود و من خودم باید تکلیفم را روشن می کردم. دیدم در یک قسمت چند نفر خانم با دفتر و دستک نشسته اند. رفتم به سمت اولین نفرشان و دیدم جلویش یک لیست از اسامی است. فکر کردم درست آمده ام. بنابراین گفتم: من حمید رضا قشقایی هستم و برای ثبت نام آمده ام.

خانم که تا آن موقع سرش به کار خودش بود به بالا و روبه رویش نگاه کرد و بعد از مکثی کوتاه گفت: اینجا محل ثبت نام خانم ها است شما باید به آن طرف بروید.

من تازه متوجه دور و برم شدم و دیدم که همه جا فقط خانم ها در حال پر کردن فرم و این جور کارها هستند.

نمی دانم چرا هنوز هم که یاد آن لحظه می افتم خجالت می کشم! واقعاْ چرا؟!

نمی دانم. شاید این اولین سوتی من در دانشگاه بود و به همین خاطر به یادم مانده.

به هر حال بعد از جهت یابی درست توانستم مکان ثبت نام را پیدا کنم و طی کردن هفت خان شروع شد. بعد از کلی فرم و مشخصات و چه و چه به ما گفتند که باید تاییدیه تحصیلی بگیریم. از کجا؟ آموزش و پرورش در نزدیکی فلکه ساعت.

بیرون که آمدیم در جستجوی تاکسی بودیم که یک نفر مثل خودم را دیدم که منتظر تاکسی بود. مثل همه جا که غریب ها زود همدیگر را پیدا می کنند نمی دانم چه طور شد که سر صحبت ما وا شد و فهمیدیم که مقصدمان یکی است. از این جا به بعد را با این که هر دو غریب بودیم و نا آشنا راحت تر و در کنار یکدیگر طی کردیم. در جریان صحبت ها فهمیدیم که از اتفاق روزگار هم محله ای هم هستیم و خانه های پدریمان در نارمک و نزدیک به هم است.

بعد از درخواست تاییدیه تحصیلی از آموزش و پرورش که گفتند مدتی طول می کشد تا برسد و خودشان به دانشگاه خواهند فرستاد با این دوست جدید و پدرم رفتیم امور دانشجویی برای پیمودن باقی مراحل.

 چشمتان روز بد نبیند! ساختمان در انبوهی از آدم های جور واجور گم شده بود. یکی از معدود دفعاتی که هرج و مرج را به عینه دیدم همان وقت بود.

بعد از مدتی هاج و واج ماندن دیدم دوست جدیدم دارد به سمت و سویی می رود. من هم خود به خود دنبالش رفتم و دیگر نمی دانم چه طور شد که برای غذا و خوابگاه پرونده تشکیل دادیم.

آن روز اگر آن دوست همراهم نبود کار من دست کم یک روز دیگر طول می کشید. چون دوستم تجربه چنین وضع و محیط هایی را داشت و می دانست که نیازهای اولیه آدم در یک زندگی جمعی چه چیزهایی است. امیدوارم هر جا که هست دست خدا به همراهش باشد و در زندگی موفق. این دوست من که اولین دانشجوی پزشکی ۶۸ اهواز بود که شناختم امیر رفیعی بود.

امیر رزمنده بود و توانست در خوابگاه کیانپارس برای خودش جا پیدا کند. البته سعی کرد مرا هم در این جشن! شریک کند ولی ما که از هفت دولت آزاد بودیم و سهمیه کنکورمان هم آزاد و آن هم از نوع منطقه یکش!! افتادیم خوابگاه سینا.

البته برای بهنام موضوع عجیب تری پیش آمده بود: برای دادن خوابگاه از او و پدرش گواهی عدم اشتغال خواسته بودند!!

به قول بهنام هیچ کس نمی دانست گواهی عدم اشتغال را از کجا باید گرفت! باید به ذکاوت ابداع کننده این درخواست آفرین گفت!

امیر رفیعی به خاطر آلرژی شدیدی که داشت دو سه سال بعد با هر زحمتی که بود خودش را به تهران منتقل کرد. طفلک نهار سلف سرویس را می شست تا بتواند بخورد. چون تقریباْ به همه چاشنی ها و همه گرده های گیاهان و هر چه فکرش را بکنید آلرژی داشت!

تا زمانی که در اهواز بود و در خوابگاه کیانپارس گاه و گداری می رفتم پیشش و با هم در کیانپارس می دویدیم و روی بام خوابگاه ورزش می کردیم.

متاسفانه در سال دوم و سوم یک سری مشکلات در روابط بچه ها پیش آمد. ولی من و امیر رفیعی که از دو طیف کاملاْ متضاد این جریانات بودیم حتی یک بار با هم در این باره حرفی نزدیم. چون پایه دوستی ما از روز اول جور دیگری بنا شده بود.

ای کاش همه ما می توانستیم همدیگر را از هر رنگ و آیین که باشیم تحمل کنیم و برای هم حق زندگی قایل باشیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 13:5  توسط حم  | 

به نام خدا

این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد.

کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.

زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 5:12  توسط حم  | 

امروز صبح با بچه ها آمدیم دانشگاه. توی راه اول رفتم و حواله کمک هزینه را گرفتم. بعد آمدم سر کلاس پاتولوژی. بعد از پاتولوژی هم نوبت حشره شناسی بود.

آخر کلاس حشره شناسی (لطف الله) فولادی آمد صحبت کرد و گفت که منظور از تذکری که هفته پیش داده شد به هیچ وجه توهین به کسی نبوده و خواست که موضوع را بیخود بزرگ نکنیم.

بعد (غلامعباس) کیانی و بهروز رضایی اعتراض کردند و حتی موضوع داشت به جر و بحث منجر می شد که (محسن) حسینی پور و ندا کریمی هم وارد بحث شدند. حرفهای حسینی پور کاملاْ قانع کننده بود و در آخر هم قرار شد چهار پنج ردیف از آن سمت را خانم ها پر کنند و بقیه جاها هم توسط آقایان اشغال شود. خلاصه باز همان ترتیب سابق برقرار شد. هیچ کس هم جرات نکرد به خلاف این ها صحبت کند. در عین حال هر چند نفر که می دیدی کاغذی در دست گرفته بودند و مطلب و نوشته ای داشتند که یا در حال بررسی آن بودند و یا در حال تحویل دادن آن به بچه های انجمن.

بعد از آن آمدیم دانشگاه و نهار را که خوردیم با (محمدرضا) نوروزی رفتم پشت دانشکده و حدود دو ساعت و نیم صحبت کردم. بعد هم با منصور (شریفی) و عبدالرضا (کاظمی) و فریبرز دوستانش و (محمدرضا) نوروزی رفتیم برای گرفتن کمک هزینه و سر کلاس زبان نرفتیم. از شانس ما امروز (دکتر احمد سواری) حضور و غیاب کرده بود و ضمناْ روی نیامدن من هم تاکید کرده بود و گفته بود باید حتماْ جلسه بعد حاضر باشم.

کمک هزینه را گرفتم و بعد با منصور رفتیم فروشگاه رفاهی تا جنسها را بگیریم و بعد با هم رفتیم خانه او  و تا آخر شب مشغول درس خواندن بودیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 11:10  توسط حم  | 

شاپور (ملکی) صبح زود پا شد و رفت فرودگاه (البته من که مطمئن نیستم!)

امروز صبح بهنام از دانشگاه زنگ زد و گفت مطلب ما را توی برد زده اند و در ضمن  دو سه تا نوشته دیگر هم زده شده است. بعد هم گفت ژتون نهار امروز را دارد و از من خواست که بروم دانشگاه.

 {توضیح عرض کنم که در هفته مذکور بنده به لطف سعید جان ژتون نداشتم! چون هفته قبلش تهران بودم و قرار بود سعید برایم ژتون بگیرد ولی یادش رفته بود!}

حدود ساعت ۱۲ آمدم دانشگاه و شاپور را هم دیدم که با بهنام توی دانشگاه بودند. نوشته ها را هم خواندم. یکی که قسمتی از کتاب مساله حجاب را رونویس کرده بود. یکی هم جانب میانه را گرفته بود و سعی کرده بود اشکالهای ج.ح (جعفر حسنی) را جواب بدهد و در ضمن از نماینده هم انتقاد کرده بود که چرا زود تسلیم حرفهای مختلف شده بود.

بعد از نهار توی دانشگاه ماندم و مشغول قدم زدن و صحبت با بچه ها بودم. آنها بعد از کلاس عملی آمدند. من با فرشید (سبزعلیان) و جعفر (محمدخانی) تا بانک رفتم چون آنها می خواستند کمک هزینه را بگیرند ولی چون شلوغ بود برگشتیم دانشکده.

عصر سعید (گران پی) با هواپیما رفت تهران.

بعد از شام من با رائد (نوحه خوان) رفتم خانه آنها. امشب من با رائد و حسین (اسدیان) سه نفری یک مطلب طنز درباره نرده تهیه کردیم. پایین آن هم با عنوان هدهد میرزا امضا زدیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 10:56  توسط حم  | 

امروز صبح اول کلاس حشره شناسی بود و بعد کلاس پاتولوژی. چون استاد پاتولوژی یک نفر پاکستانی به اسم دکتر جیلانی بود و مشکل می شد فهمید چه می گوید حدود ساعت ۱۰ و نیم آمدم بیرون.

برای خواندن جوابیه نوشته دیروز رفتم دانشکده پزشکی. هنوز چند خط را بیشتر نخوانده بودم که از فرط عصبانیت .... در حین خواندن آن به خاطر فرونشاندن عصبانیتم چندبار این طرف و آن طرف رفتم.

همانجا تصمیم گرفتم پاسخ حرفهای نویسنده مقاله را بدهم. سر نهار توی سلف تقریباْ یک صفحه اش را نوشتم و بعد هم با بر و بچه ها رفتیم پشت دانشکده و صفحه دوم را تکمیل کردم و بعد هم آن را پاکنویس کردم. بهنام هم مطلبی جداگانه نوشت. بعد از تحویل دادن آنها به آرمان (دیوسالار) و سعید دهخدایی آمدم خانه.

.....

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 10:16  توسط حم  | 

.....

امروز صبح نوشته ای از طرف ج.ح (جعفر حسنی) در برد آزاد دانشکده زده شده بود که در آن از نرده و پرده و سیلی زدن و تذکر دادن به اینکه در آن طرف کلاس و طرف دخترها ننشینید شکایت شده بود.

سر شام خبردار شدیم که جوابیه ای برای آن نوشته شده است و قرار است در برد زده شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 10:7  توسط حم  | 

......

بعد از کلاس اخلاق با سعید (گران پي) آمدم خانه. امروز سعید امتحان شهر برای گواهی نامه رانندگی داده بود و رد شده بود و خیلی پکر بود. به همین خاطر هم کلی بد و بیراه نثار افسر راهنمایی کرد!

.....

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 10:3  توسط حم  |